سوژه

آره اينجا سوژش ادبيات اما من الان دلم پر غصه است زير فشار فکری و روحی و اينکه هيج کاری از دستم بر نمی آد دارم له می شم. يکی بهم بگه آخه من چه گناهی کردم که تازه خير سرم بين اون جوونايی هستم که روم نشده تو خونه بخورم و بخوابم و کار واسم جور شد همه چيشو با کله قبول کردم حتی کسی نبود براش درد دل کنم وقتی اينجا به من توهين می شد و از بی سوادی رئيس هام که هيچ نبفهمن از کامپيوتر بعضی موقع ها فقط همون صدای درونيم بود که با خودم درد دل می کردم و ميگفتم اگه مشکلاتم رو به دلسوزم بگم که برام غصه می خوره و اگه به نامهربان ها بگم انگار که نگفتم و ...

بابا اسم غريبی توی زندگی نامه من بوده. نمی خوام ادعا کنم اما من فقط از نعمت پدری محروم نبودم. من سايه سنگين و وحشتناک يه نخسی به نام ج. هميشه  آزارم می داده. هنوزم وقتی فکر می کنم ميبينم تنها اثر مثبت اين قضيه فقط بخاطر ذرون محکم من بوده که از مادر و مادر مادر بزرگ (مادر پدر بزرگ مادريم) به ارث بردم.

عجيبه عکس اون مرد هميشه جای پدرم بوده و شايد من با اون حرف زدم و ج. رو ديدم. و جای مادر بزرگ

/ 0 نظر / 11 بازدید